تبليغاتX
راست باز و پاک باز و امیر باش

راست باز و پاک باز و امیر باش

نمی دانم کلمات به چه کار آیند،وقتی من تو را،حتی،بیشتر از یک خر می دوست دارم!!!

عاشقانه ی من اینگونه است،چپ و راست است،اما دلم صاف صاف است!!!

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/26ساعت 11:4 توسط paco| |



ظاهرا وقتی شخصی شکلات می خورد،در مغز واکنشی شیمیایی مشابه زمانی که انسان عاشق می شود پدید می آید.این احساس که ((همه چیز دنیا گرم و دلپذیر است))
karen darling,weight no more!!!
من نمی گم ها،یارو نویسنده می گه،دیگه خود دانید،شکلات یا...
نوشته شده در سه شنبه 1391/02/12ساعت 15:46 توسط paco| |



هیچ وقت از من نخواه کسی‌ که نیسم باشم

با تشکر

من
نوشته شده در سه شنبه 1391/02/12ساعت 15:43 توسط paco| |



خیلی دوس دارم بدونم ری اکشن آدما چیه اگه یه صدای بلند بیاد بگه،کات...
بعد خدا بیاد از تک تک بازیگرا تشکر کنه و بگه همش فیلم بود!!!
نوشته شده در سه شنبه 1391/02/12ساعت 15:41 توسط paco| |


به تمامی دوستانی که صحنه ی تیاتر بخش از زندگیشونه پیشنهاد می کنم سریعا برن و نمایش دو لیتر در دو لیتر صلح رو ب تماشا بنشینن...
اثری از حمیدرضا آذرنگ هست،به جان خودم این کار تماما خلاقیت هستش و به دل بنده بسیار چسبید...
نوشته شده در سه شنبه 1391/02/12ساعت 15:39 توسط paco| |



وقتی نگاه می کنم و می بینم که تک تک خیابونای این کشور به استسمار رفته و کسی چیزی نمی گه،اونوقت همه یک صدا و یک پارچه دارن از خلیج همیشه پارس دفاع می کنن،یاده ضرب المثل دم خروس باور کنم یا قسم حضرت عباس میوفتم!!!
برای ماهایی که تمام استقلال و آزادیمون رو از دست دادیم چه فرقی می کنه که بطلمیوس سال ها پیش این نقطه رو خلیج پارس معرفی کرده،یا یه انگلیسیه احمق اونو خلیج عرب...
اینم ژست جدید روشن فکریه،مثل خیلی چیزای دیگه،که اومدن و رفتن،این خلیج همیشه پارس بوده،همیشه ام پارس میمونه،اما این سرزمین پارس که کم کم داره ماهیتشو از دست میده!!!

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/12ساعت 15:37 توسط paco| |


بوق...بوق...صدای بوق سرسام آوری می آید،کله ی مردی از پنجره ی ماشین بیرون می آید،با راننده جلویی حال و احوال می کند و به خواهر و مادرش درود می فرستد،حرکت می کند،بعد از چند دقیقه به مقصد می رسد،اتومبیل را پارک می کند،پیاده می شود،آدامسش را روی زمین می اندازد،خلط سینه اش رامی گیرد و در کنار آدامسش پیاده می کند،حرکت می کند،در رستوران را برایش باز می کنند،با طمانینه وارد می شود،کتش را صاف می کند،شخص مورد نظر را پیدا می کند،دستی برایش تکان می دهد،صورتش را کج و ماوج می کند و لبخندی می زند،سر میز که نشست اولین کاری که می کند این است که دستمالی از روی میز بر دارد و گوشه ی لبش را جلا می دهد،بحث اغاز می شود،موضوع سنت و مدرنیته است،به شدت از هر دو دفاع می کند،غذایش را نصفه می خورد،ژست فاتحانه ای به خود گرفته بحث را تمام می کند،از آنجا خارج می شود...
بوق...بوق...بوق...بوق...صدای بوق سرسام آوری می آید،کله ی مردی از پنجره ی ماشین بیرون می آید،با راننده جلویی حال و احوال می کند و به خواهر و مادرش درود می فرستد،حرکت می کند،به درب قهوه خانه می رسد،وارد می شود و قلیانی می کشد،بهد به منزلش می رود و تمام.

پ.ن : سنت :سنت عملی تکراری، قابل تکرار و تکرار شونده‌است که برای هر بار تکرار آن نیاز به بارگذاری فکری ندارد.

پ.ن :مدرنیتهٔ سیاسی: که در قالب مفهوم مدرن از دموکراسی و حقوق شهروندی شکل می‌گیرد.
  1. مدرنیتهٔ علمی و تکنولوژیک: که نتیجهٔ آن گسست معرفتی با کیهان‌شناسی ارسطویی، ایجاد علم جدید، انقلاب صنعتی و تکنولوژی مدرن است.
  2. مدرنیتهٔ زیبایی‌شناختی: که از رابطهٔ جدید انسان با زیبایی و مفهوم جدید ذوق و سلیقه نشأت می‌گیرد.
  3. مدرنتیهٔ فلسفی: مدرنیته به معنای آگاهی سوژهٔ فردی از طبیعت و سرنوشت خود و قرار دادن این سوژه به منزلهٔ پایه و اساس تفکر و اندیشه
نوشته شده در دوشنبه 1391/01/21ساعت 12:6 توسط paco| |


به یک نقطه می نگرم اما به آن فکر نمی کنم...

فکرم جای دیگریست چشمم جای دیگر...

من دارم به یک نقطه نگاه می کنم اما به عشق،به خدا به آزادی به انسانیت به هملت به خیانت به ادیپ به مرگ به دروغ به دین به کشیش ها به تحجر به مسجد به هیاهو به مساوات به...

من به یک نقطه هم دیگر نگاه نمی کنم،چشمانم بسته است،دود دورم را فرا گرفته...

دیگر فکر هم نمی...

نوشته شده در شنبه 1391/01/19ساعت 10:27 توسط paco| |


آزاد ترین فردی،وقتی نگی ای کاش...
نوشته شده در دوشنبه 1391/01/14ساعت 15:39 توسط paco| |


ارزش آدما به خوب موندن نه خوب بودن!!!
نوشته شده در دوشنبه 1391/01/14ساعت 15:38 توسط paco| |